تبليغاتX
صدای آب رنگ ها

صدای آب رنگ ها
شعرراهیان امروز
 

توباشی می شوم سرمست از آب

که با تو شور دریا هست از آب

تو رفتی زیر آب و از تن تو

دو تا قو سر در آورده ست از آب

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 11:40 ] [ حبیب الله بخشوده ]
گرد ازتن آبشار می افشاند

بارود برای ماهیان می خواند

قیچی شده شاخه هاش اما وقتی

پایش برسد پرنده می رویاند

 

باد آمده و شکسته سرو چمنم

برخاک کشیده پاره ی پیرهنم

سردم شده سعی کن که هر طور شده

پاییزی برگ را بپوشی به تنم 

 

[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 12:19 ] [ حبیب الله بخشوده ]
یک بوسه ی بهارانه بدهکار خوبان اهل دلم. فرصت نشد که خاکستر سال کهنه را جا بگذارم و شعله ی

 متبرک و بلند نوروز سال نود یک را در واپسین روزهای آغازین برافروزم .اما چیزی ازبهار هم نگذشته

 است به همه ی دوستان و بازدید کنندگان این وبلاگ درود می فرستم و برایشان سالی سرشار

ازبهروزی و سلامتی و شادکامی آرزو می کنم . 

 

ماندیم چه بی قرار  باران بهار

در حسرت جویبار  باران بهار

یک قطره نیامدی ببوسی مارا

یک بوسه مرا ببار باران بهار

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 11:50 ] [ حبیب الله بخشوده ]
پایش که به دام زندگی بسته شده

بدبخت شده به شیره وابسته شده

نه بیشه ی سبز هست و نه شور شکار

این شیر ز شیر بودنش خسته شده

[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 10:49 ] [ حبیب الله بخشوده ]
دو چشمم در هوای برف بستم

 نیامد برف و من پیشت نشستم

 صدای باد آمد ریخت از ترس

 ذغال چشم هایت روی دستم

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 10:14 ] [ حبیب الله بخشوده ]
دو شعر كوتاه

۱

آدم برفي كوچه ي ما

 پدر بزرگ

با هفتاد زمستان

۲

دويدم

كوچه تمام شد

ماه نبود

 ماهي به بركه ي ماه

پريده بود

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 10:40 ] [ حبیب الله بخشوده ]
تازه ترین شعر کردی من در ایلام آسو
[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 13:28 ] [ حبیب الله بخشوده ]
اگر چه در غزل آ وازه دارم

دوبیتی های داغ و تازه دارم

 سفال روح من از لاله جین ست

به طاهر عشق بی اندازه دارم

[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 13:23 ] [ حبیب الله بخشوده ]

نگاهي به مجموعه شعر «باران بر گورهاي کهنه اريب مي‌بارد"سروده حبيب‌الله بخشوده

 نصر ت اله مسعودي‏ /روزنامه اطلاعات سه شنبه ۶/۷/۹۰

مجموعه«باران‏‎ ‎بر گورهاي کهنه اريب مي‌بارد»، در برگيرندة 42 اثر از سروده‌هاي حبيب الله بخشوده،‎ ‎شاعر ايلامي است. در اين كتاب، شاعر نگاهي معناگرا دارد و به استناد آنچه سروده، از‎ ‎برخي بازي‌هاي زباني كه نمي‌توانند بار توسعه معنا را به سمت افق‌هاي تازه بكشانند،‎ ‎پرهيز كرده است. البته اين به آن معنا نيست كه او از شگرد‌هايي كه در كلمه و كلام‏‎ ‎اتفاق مي‌افتد، بهره نمي‌گيرد.

شاعر در دو سطر شعر آغازين كتاب كه عنوانش «زمستاني1» ‎است، با استفاده از جناس خطي «با» و «يا»، هم به لحاظ شكل بيروني شعر و هم به جهت‏‎ ‎خلق ابهامي هنري كه زمينة رشد معناهاي متعدد را فراهم مي‌آورد؛ بسيار موفق عمل مي‏‎كند‎:

با برف بود

 يا در برف بودپیچیده بر دريغ سرانگشتم؟

خرگوش‌ها آمده‎اند كه خوابم را بپرانند تا حوالي دره‌ها

دره‌ها خوابيده‌اند كه ايستادن يخ نزنند‎ ‎‏(صفحه 9‏‎‎)‏

مي‌بينيم كه اگر چه شاعر، شعرش را در تابش زبانِ گفتار به نمايش مي‎‌‎گذارد، اما چون مي‌داند استفاده از اين زبان، راه رفتن بر لبه تيغ است، با استفاده خاص از كلمات و ايجاد لايه‌هاي زيرين، تصاويري خلق مي‌كند تا زبان گفتار به دام‏‎ ‎ساده نويسي‌هاي سطحي در نغلتد. و همين چينش، كه موجد فضايي پارادوكسيكال است با‎ ‎ديگرگونه كردن جنم موجودات، انگاره  زيبايي را به وجود مي‌آورد. آنهايي كه درگيرِ‎ ‎برف مرگ‌اند، براي رهايي از چنبرة نيستي، مي‌كوشند با تحرك مانع از آن شوند كه در‏‎ ‎اين چالش، بازنده باشند. اما درست در تخالف با اين موضع، «دره‌ها خوابيده‌اند كه‎ ‎ايستاده يخ نزنند.»، نيماي بزرگ مي‌گويد: «ازآغاز جواني سعي من نزديك ساختن نظم به‎ ‎نثر بوده است. درآثار من چه شعر بخوانيد يا يك قطعه نثر را، مرادم شعر آزاد نيست،‎ ‎بلكه هر قسم شعر است». نيما بسيار رندانه و هوشمندانه، هر نوشتة ساده‌اي را شعر‏‎ ‎نمي پندارد؛ حتي اگر نام آن شعر آزاد باشد. تأكيد نيما بر «هر قسم شعر» به گمان من‎ ‎اجتناب از ساده گويي‌هايي است كه به علت انطباق با ما به ازاهاي بيروني، مي‌توان‎ ‎آنها را «نه شعر» نام نهاد‎. ‎البته ضروري است بگويم كه همهشعرهاي اين ‎مجموعه از لحن و ريتمي كه برآيند شعر گفتار باشد، بهره نمي‌گيرند. براي مثال در اين‏‎ ‎مورد مي‌توان به قسمتي از شعر«زنجيرطلايي» اشاره كرد:كوليان دريا / آسمان را‎ ‎مشتي صدف مي‌افشاندند‎.... ‎شاعر به شكلي آركائيك به جاي « به» حرف اضافه «را» را‎ ‎به معناي «به» يا «بر» به كارگرفته است. 9 شعر ابتداي كتاب موضوعي واحد دارند. مه «زمستاني»‌اند، اما به لحاظ اجرا و محتوا تجربه‌هايي متفاوت محسوب مي‌شوند. و‎ ‎همين تفاوت درمحتوا عاملي است بسيار كارآمد تا شاعر اسير مضمون سازي نشود. تا هر‎كدام از اين شعرهاي زمستاني با سرماي خاص خود، خواننده را با فضا و جهاني خودْ‎ ‎ويژه، رو به رو كنند. مقايسه كنيد شعر«زمستاني 6» را با « زمستاني 1». اين شعر در‏‎ ‎صفحه 16 و 17 كتاب آمده، و به هرمز علي پور تقديم شده است:ايلام را‎ / ‎با همة حرف و برف‌هايش / در متن نامه پيچيده‌ام/... (صفحه 16)‏حرف و برف،‎ ‎منهاي موسيقي مبتني برجناس، به علت آن كه در حال و هواي طبيعت و فرهنگ ايلام،‎ ‎ناگفته‌هاي بسياري را براي شاعر دروني كرده است، در فراسوي دو واژه عمل مي‌كنند‏‎.‎‏ براي اشاره به اين برف و حرف كافي است بگويم ايلام طبق اسناد رسمي، به علت فراواني،‎ ‎در صدر آمار خودكشي كشور است. و بايد گفت عجب برفي كه حرف ندارد يا عجب حرف سردي كه‎ ‎به برفش نياز نيست. البته ضروري است توضيح دهم كه همة شعرهاي كتاب براي اجرا از‏‎ ‎زبان گفتار كه شايد عمده‌ترين مشخصه آن وجه فرهنگي و تاريخي در كليه جوانب است، بهره نمي‌گيرند. در اين خصوص مي‌شود به شعرهايي اشاره كرد و از آن جمله قسمتي از‎ ‎شعر «زنجير طلايي» صفحه 42‏‎: ‎كوليان دريا / در پاي كوبي ديرينشان / آسمان را‎ ‎مشتي صدف افشاندند [...] به ماهي‌هايي نگاه مي‌كنند/ كه دشت‌هاي سوزان را آه مي‎ ‎كشند.‏مي‌بينيم كه «را» در کاربرد قديمش هم بعد از آسمان و هم بعد از دشت‌هاي‎ ‎سوزان به عنوان حرف اضافه به كار گرفته مي‌شود. به اين وصف وجه غالب اشعار كتاب در‎ ‎سمت و سوي زبان گفتار شكل مي‌گيرند و گاه بسيار قابل توجه‏‎: ‎با جامه‌اي كه رنگ‎ ‎هنوز داشت و / بوي نارنج / از روزهاي كهنه جدا شد / و پخش شد در دواير آبي/ كم كم‎ / ‎خورشيد بر كوه‌ها ممكن شد/ و باد / پرنده روياند برشاخة درخت/ همسايه گفت: چهره اش‏‎ ‎را به خاطر بسپار/ شايد بهار ديگر/ با شبنم و شكوفه / در باغ‌هاي شادي/ بازيچه ‎پروانه‌ها گردد. (صفحه 35‏‎)شايد به لحاظ سطربندي، قيد «كم كم» در وهله اول‏‎ ‎مناسب به نظر نيايد، اما چون براي توسع معنا هم مي‌تواند جزيي از سطر بالا و هم‎ ‎جزيي از سطرپايين باشد، مي‌بينيم كه شاعر بسيار هوشمندانه اين سطر بندي را سامان‎ ‎داده است. ‌اي کاش اين چنين وسواسي در همين خصوص بر كل كتاب حاكم بود. در كتاب گاه‎ ‎شاعر براي تصوير سازي و بيان و القاي معني، حتي از عناصر سينمايي هم مدد مي‌گيرد،‏‎ ‎مثل شعر «راه ناتمام»:‏روي اين تپه مي‌ايستم / پيچي كم نمي‌شود از جاده‎... ‎‏(صفحه 26‏‎‏)‏شعر از زوايه«هاي انگل» روايت مي‌شود. نوع روايت از زاوية مشرف به‏‎ ‎وقايع اجازه مي‌دهد شاعر همة پيچ‌ها را ببيند، و خوب هم مي‌بيند. اما صاحب همين‏‎ ‎دقت و وسواس گاه به سمت توضيحات مستعملي مي‌رود كه از منظر نشانه شناسي به ويژه با‎ ‎توجـــه به المان‌هاي دهه چهل با وسواس هنري او تناسبي ندارد: نمــونه بارز آن شعر «‎فانوسي از فرياد»‏‎ ‎‏:‏آن روزهاي سرد وكولاكي / ياران خوب من / عاشق‌ترين بودند‎ / ‎آلاله‌هايي سوخته برشانه‌هاي دشت/ روشن‌ترين شمع زمين بودند/... (صفحه 31‏‎ ‎‏)‏

حبيب‎‎الله بخشوده نيز مانند ساير شاعران توانمند استان ايلام نظير: عبدالجبار کاکايي،‎ ‎بهروز ياسمي، بهروز سپيدنامه، ظاهر سارايي، آفاق شوهاني، ميثم دادخواه، جليل‎ ‎صفربيگي، عبدالحسين رحمتي، سالم پور احمد، نورمحمد ناصري و خيل عظيمي از جوانترها‎ ‎که شعر ايلام را به ايران معرفي کرده اند؛ خورشيد را بر پيشاني نهاده و افق‌هاي بي‎کران را نشانه رفته است‎.

 ‎و اما اين چند جمله را در خصوص كتاب شاعري كه به يقين ‎اگر حوصله  بيشتري را برتابد از او كارها خواهيم ديد با شعر «تٌنگ تشنه» كه عنوان‏‎ ‎آن نيز در فضاي شعر با غافلگيري لذت شعر را چند برابر مي‌كند به پايان مي‌برم‎: ‎

نمي دانم ‏اين تنگ تشنه ي ماهي را ‏چه كسي در اتاق من گذاشت؟

‏مگر اين اتاق‎ ‎دلگير همين يكي را كم داشت؟

نمي‌دانم ‏اصلاً نمي‌دانم اين همه اشياي بغض آلود را‎ ‎چه كنم

‏من كه ساكن آب‌هاي دورم و

‏سال‌هاست با صدف‌هاي دريايي همسايه

و ‏در‎ ‎عروسي پريان شعله پوش ‏انگشت بر دايره ماه

مي‌دوانم ‏حالا خودم هيچ ‏نمي‌دانم‎ ‎اين تنگ تشنه ی  ماهي را چگونه سيراب کنم؟

[ یکشنبه دهم مهر 1390 ] [ 19:17 ] [ حبیب الله بخشوده ]
بدی شعر این است که سر وقت حاضر نمیشه.گاهی لنگ لنگان و گاه با کرشمه و بیشتر بدون زنگ زدن و اس ام اس فرستادن.دقیقا بیست وپنج روز از روز پدر می گذرد روزی که حتی در تقویم ها نیست و بهانه ی بانوان هم برا ی تجلیل از مقام شامخ پدرهمین سهل انگاری مسئولان تقویم جلالی است.که تدارکی نمی بینند و یا بسنده می کنند به جورابی و یا زیر پوشی.

حالا منم مرتکب این دوبیتی شده ام خدا از سر سهل انگاری ام بگذرد. نگاه می کنم به گذشته و

امروز چقدر پدرها طعم تلخ فقر را چشیده اند و بار سنگین ناداری را به دوش کشیده  و سر آخر

مجبور شده اند  تا........

کنار کوچه ها یخ زد صدایش

ترک برداشت انگشتان پایش

برای این  که ما بی نان نخوابیم

 پدر مجبور شد تا کلیه هایش.....

 

 

[ یکشنبه نوزدهم تیر 1390 ] [ 10:34 ] [ حبیب الله بخشوده ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ منعکس کننده ی اشعار و دیدگاه های حبیب الله بخشوده در دو حوزه ی شعر و ادب کردی و فارسی است . برداشت مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع و بدون تغییر و تحریف بلامانع است .
بک لینک فا